دیشب رفتیم تولد پسرهمسایمون من و پسر عموم و دختر عموم بمون گفتن بعد اذون بیاین ما هم ساعت 8 رفتیم بعدش یهو دیدم هیچکس نیست جز بچهای پشت خونمون ک اونام دوتا بودن بعد ما هم رو صندلی نشستیم دققا جلو رقص نور ک نور تندش مسقیما تو چشممون بود یهو این دختر عموم زد توی پهلوم با شدت منم شبیه قورباغه از جام پریدم گفتم چتههههه اینم گفت ب پیرزنه همسایتون همین ک نوش تولدشه بگو کمک نمیخواد زشته و از این حرفا یهو پیرزننه رد شد منم گفتم کمک نمیخواین؟ اونم از خدا خواسته بدون تعارف سری گفت برین بادکنکا بقیه چیزا بچسبونین دایی جمشید یعنی دایی بابا همسایمون ک پسرش تولدشه اقا ما هم رفتمی خلاصه از این مینیوم ها
امروز داشتم اتاقمو تمیز میکردم ی هزارپایه گنده بک یهو از زیر کتابم پرید بیرون اینقدر درازبود اول فک کردم ماره ،بعد منو بابام دوتایی افتادیم ب جونش تا بالاخره مرده کصافت سگ جون بود...
[ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 20:46 ] [ گل دختر ]
برچسب: هزارپا,
نویسنده: سام کوشکی
امروز روزه بدی بود ظهری دختر عمو جان منو تگ کرده بود تو اینیستا تا خواستم نگاه کنم دیدم خود ب خود خارج شدم رمزشم نداشتم دوباره وارد شم فالورم زیاد نبود ولی خب نمیخواستم اینجوری بشه همش فک میکردم عکس پروفم چیه نمیخواستم خودم باشم مخصوصا ک ازش خارج شده بودم بعد دخت عمو جان ی اسکرین گرفت دیدم چتری موهامه فقط چیز خاصی نبود ولی دوست داشتم این پیجه از بین بره ک متاسفانه دیگ نمیشه شاید دیگ اینیستا نرم با این قضیه خودمم دیگ حوصله ندارم ولی کاش بتونم یجوری پاکش کنم .
6 روز دیگ باز تولد پسر همسایمونه حوصله ندارم برم ولی اگرم نرم ناراحت میشن هوووف....یعنی میشه من اخر فصل american horror storyدوم دانلو
برچسب: امروزم,
نویسنده: سام کوشکی
امشب بیخوابی حسابی زده ب سرم نمیدونم ب چی فک کنم ک خوابم ببره :/
دلم میخواد یکی واسم لالایی بخونه
الکی مثلا..
امروز یکی بم گفت لوس یجورایی احساس میکنم واقعا راس گفته..:|
برچسب: خوابی,
نویسنده: سام کوشکی
امروزم رفتیم بازار بعدشم رفتیم با دختر عمو جان کباب خریدیم سه تا سیخ زیتونی مکزیکی و زعفرونی و فلفلیش ک از اینا مکزیکیو زیتونی خوشم اومد سر راه رفتیم فروشگاه بزرگه ک دلستر بخریم این فروشندش خیلی بیخیاله اصن انگار مشتریاش خر هستن بلانصبت بش میگی خیلی ممنون هیچی نمیگه سلامم میکنی هیچ همش تو بهر تماشایه تلویزیونه
بعد اونم رفتیم خونه من فیلم عاشقانه از خاله دختر عموم کش رفتم لامصب خیلی تعریفشو شنیدم حالا ببینیمو تعریف کنییم...
برچسب:
نویسنده: سام کوشکی
برچسب: ازهمیشه,
نویسنده: سام کوشکی
اخجونم فردا دخت عمو میاد هوووووف راستی من عجب روزایی دارم هر کی ببینه میگه این هر روز یا عروسیه یا تولد راستش جمعه هم باز تولد دخترخاله دخت عمو جان دعوتم نمیدونم تو این ماه چی شده کلا یا عروسی هستیم یا تولد ولی من دوس دارم از اون عروسیا دعوت بشم ک توش همه چی میریزن از پفک گرفته تا گیر مو و و .... ما بش میگیم برنش
راستی این همسایمون ک چن روز پیش تولد پسرش بود یه مقدار کیک اورده میگه ما میریم مسافرت بره شما ک خراب میشه حالا بیا کیکووو بین اقااا له له انگار با دست گرفتن از هر قسمتش یکم دندون زدن من ک دلم نمیشه بخورم اصن مرغامم ببیننش حالشون بد میشه چ برسه ادم موندم این چجور روش شده اورده ما اینو